درد بی دردی ابر بارنده به دریا می گفت گر نبارم تو کجا دریایی؟ در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو هم از مایی فراموش کردن کسی را که دوسش داری مثل این می مونه که تا حالا کسی را که ندیدی بخوای به یادش بیاری! عشقبازی را چه خوش فرهاد شیرین کرد و رفت جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت یادگاری در جهان از تیشه بهر خود گذاشت بیستون را گر ز خون خویش رنگین کرد و رفت بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :. |